ذبيح الله صفا
106
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دار الاسلام از آن برخاست و حكم دار كفر گرفت . . . و ملوك اسلام در ديار مشرق از اقصى ممالك چين و تركستان و ماوراء النهر و طخارستان و زاول و كابل و غور و غزنين و خراسان و طبرستان و پارس و خوزستان و ديار بكر و موصل تا سرحدّ شام و روم بدست كفّار مغل افتاد [ ند ] و از ملوك دين محمّدى و سلاطين اسلام در جملهء آن ممالك آثار نماند » « 1 » . به همين سبب است كه بعضى از مؤلفان تصور داشتند كه هجوم مغول بمنزلهء مقدمهء خروج دجّال و يأجوج و مأجوج « 2 » و نشانى از آخر الزمانست و درين باب باحاديثى استناد مىكردهاند كه غالبا از يك ريشه بوده و براى باقى تركان و زردپوستان نيز آورده مىشده است و از آن جمله است وجهى منقول از ابو الحسن الهيضم كه مىگفت : « روى عن النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم انّه قال انّ مقدّمة خروج يأجوج و مأجوج التّرك و فسادهم » ، و در بعضى از صور نقل اين حديث بعبارت « لا تقوم الساعة » برمىخوريم كه نشان از رسيدن قيامت مىدهد و آن صورت كه در صحاح خمسهء بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابى داود بدان بازمىخوريم چنين است : « لا تقوم الساعة حتّى تقاتلوا قوما نعالهم الشّعر ، و لا تقوم الساعة حتى تقاتلوا قوما كانّ وجوههم المجانّ المطرّقة صغار الاعين ذلف الانوف . . . » قاضى منهاج سراج بحديثى از پيامبر استناد جسته است كه در آن از وى دربارهء فرارسيدن قيامت ( يعنى پايان عالم ) سؤال كردند و او گفت در ششصد و اندى ، و اين سال را با خروج چنگيز بسال 602 در چين و طمغاج تطبيق مىكند « 3 » . جماعتى ديگر از نويسندگان اين واقعه را بمنزلهء انتقام و عذاب الهى مىدانستند تا بدان وسيله از فساد و طغيانى كه بسبب كثرت مال حاصل شده بود جلوگيرى شود و « آن
--> ( 1 ) - طبقات ناصرى ص 642 . ( 2 ) - تراسد يأجوج كفر از زرست . . . سعدى ، در ستايش ابو بكر بن سعد زنگى . ( 3 ) - طبقات ناصرى ص 647 .